X
تبلیغات
یک مرد ، یک دنیا ، یک عشق...


یک مرد ، یک دنیا ، یک عشق...

نوشته هایی به دست یک مرد از همه چیز ...

دو تا عکس خفن گذاشتم . یکی از شبهای آمل و یکی هم عکس +۱۸ . توجه کنین عکسها ۱۸+ هستن . بعدا نگی نگفتی !

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید !

 

 

 

 

 

 

 

چرا معطلی . برو ادامه مطلب!


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

    گاهی اوقات وقتی توی خیابون راه میریم خیلی چیزها به چشممون میخوره و خیلی حرف ها توی ذهنمون میگذره . شاید با دیدن یه ماشین آخرین مدل قند تو دلمون آب شه و بگیم " واااااااای ، خوش به حالش " و یا شاید یه نفر رو ببینیم که خیلی تیپ زده ، از این تیریپ جدیدا . اونوقته که بگیم " آه ، چرا من نمیتونم اینطور تیپ بزنم ، این یارو خیلی خوشبخته " و حرفهایی توی این دسته ها .

   حالا واقعا خوشبخت کیه ؟ و خوشبختی اصلا چیه ؟

بهتره این رو از زبان داوود ، این مرد خدا بشنویم . از کتاب مزامیر داوود نبی ، کتاب اول آیات ۱ تا ۶ :

   خوشا به‌ حال‌ كسي‌ كه‌ با بدكاران‌ مشورت‌ نمي‌كند و راه‌ گناهكاران‌ را در پيش‌ نمي‌گيرد و با كساني‌ كه‌ خدا را مسخره‌ مي‌كنند همنشين‌ نمي‌شود، 2 بلكه‌ مشتاقانه‌ از دستورات‌ خداوند پيروي‌ مي‌كند و شب‌ و روز در آنها تفكر مي‌نمايد.  3  او همچون‌ درختي‌ است‌ كه‌ در كنار نهرهاي‌ آب‌ كاشته‌ شده‌ و به‌ موقع‌ ميوه‌ مي‌دهد و برگهايش‌ هرگز پژمرده‌ نمي‌شود؛ كارهاي‌ او هميشه‌ ثمربخش‌ است‌.
4  اما بدكاران‌ چنين‌ نيستند. آنها مانند كاهي‌ هستند كه‌ در برابر باد پراكنده‌ مي‌شود.  5  آنها در برابر مسند داوري‌ خدا محكوم‌ خواهند شد و به‌ جماعت‌ خداشناسان‌ راه‌ نخواهند يافت‌.
۶  درستكاران‌ توسط‌ خداوند محافظت‌ و هدايت‌ مي‌شوند، اما بدكاران‌ بسوي‌ نابودي‌ پيش‌ مي‌روند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

    امروز بر این شدم که در مورد بیکاری جوانان بنویسم . مسئله ای که هر کس در هر حیطه ی کاری اعم از ریاست جمهوری ، نمایندگی مجلس ، شهردار و ... که میخواد به عنوان کاندیداتوری اسم نویسی کنه اولین چیزی که در اولین مصاحبه ی خبرنگاری و یا در جلسه معرفی خودش میگه اینه : رسیدگی به بیکاری جوانان و ازدواج آنان !

    برای امروز ازدواج رو بیخیال میشم و در مورد این بیکاری ، بزرگترین معظل جامعه ی جوان امروز مینویسم. چیزی هم که مینویسم نظر خودمه ، چه شما قبول کنی و یا نه . این نظر منه . نظر یه مرد! این رو هم بگم که هر جا نوشته شده " جوان " منظور همان " مرد جوان " هست و بس .

آقا سه تا مشکل اساسی وجود داره :

۱. جوانان امروز جوانان تحصیل کرده ای هستن. بنازم به بچه های امروز که به کمتر از لیسانس قانع نیستن و به هر زحمت که چه عرض کنم ، به هر قیمتی ! شده باید لیسانسه رو بگیرن . آخه نمیدونم این لیسانس چی داره ، حداقل یه وام باهاش نمیدن . باز هم ملت دنبال لیسانسن . آقا بگذریم .

    این جوون تحصیل کرده که چند سال زحمت کشیده و به قول یارو گفتنی درس خونده و به هر نحو ممکن پول بابایی رو توی انواع و اقسام کلاسهای متفرقه خرجیده ، بعد گرفتن مدرک لیسانس دیگه به خودش اجازه نمیده به کاری غیر از پشت میز نشینی راضی بشه . نا سلامتی لیسانس داره . آخه این مملکت چندتا میز داره ؟ هر چقدر هم که باشه از قبل رزرو شده . آقا به من و تو نمیرسه . و این میشه که یه جوون بیچاره به هر کس که میرسه میگه : عجب زمونه ای شده ، لیسانس دارم اما بیکارم . آخه داداش من مگه بنایی عیبه ؟ مگه کارگری و جوشکاری عیبه ؟ مکانیکی چشه آخه ؟ آدم اگه رئیس بانک هم که باشه باز هم کارش لنگ مکانیکه !

۲. توی این مملکت که ما زندگی میکنیم قید کار دولتی رو که باید زد . گوش میدی آقا ؟ با شما هستم! اگه مدرک گرفتی یا که نگرفتی ، اگه مدرسه میری یا که نه ، اینو بهت بگم اگه پارتی مارتی داری شاید بتونی در آینده توی یه اداره ای جایی استخدام بشی . البته اون هم " شاید " .

۳. آقام که شما باشی ، جونم واست در بره ، مسئله ی سوم که به ذهن بنده رسید و ممکنه بخاطرش از طرف جامعه ی نسوان مورد حملات شدید قرار بگیرم و یا حتی فیلتر بشم (که من اینها رو به جون و دل میخرم) حضور خواهران گرامی در عرصه ی کاره !

    با عنایت به گزینه ی اول ، یک جوان با یه مدرک لیسانس اگه بخواد یه کار پشت میزی داشته باشه با توجه به گزینه ی دوم بدون داشتن پارتی باید به فکر کار در یه سازمان و یا اداره و شرکت خصوصی باشه . از اونجا که هر مدیر شرکتی به فکر سرمایه خودش هست و دوست داره با کمترین هزینه بیشترین سود رو از شرکت ببره ، با استخدام و بکارگیری جامعه ی نسوان در شرکت خودش به این مهم دست پیدا میکنه. مثلا یه شرکت کوچیک رو در نظر بگیرین . مدیر شرکت حاضره با پرداخت ماهی ۱۰۰ هزار تومن به یک خانم دفتر دستک حسابداری شرکتش رو به ایشون بسپاره . این مدیر شرکت به هیچ وجه حاضر نیست برای استخدام یک حسابدار و بکارگری اون ماهی بیشتر از ۱۰۰ هزار تومن بده . با این شرایط هیچ جوونی حاضر به انجام این کار نیست . آخه توی این دوره زمونه ۱۰۰ هزار تومن تا کجا میره . یک مرد باید یه خونواده رو رهبری کنه . باید از نظر مالی یک خانواده ی حداقل دو نفری رو تامین کنه . وقتی این جوون بیکار بدبدخت برای خواستگاری میره همه میپرسن آقا داماد چیکاره تشریف دارن ؟ حقوقشون ماهی چنده؟  کسی میپرسه آیا عروس خانم سر کار میره ؟ نه .توی مسئله ی مادیات کسی به عروس کار نداره . چون تامین مالی خونواده مسئولیت اصلی یک مرده.

به قول یارو گفتنی : فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم .

    بله آقا . کار رو این خانوما خراب کردن . از اینجا معلوم میشه دلیل بیکاری و بالا رفتن سن ازدواج در کشور ما تقصیر همین خانومهاست . آخه خواهر من ، شما که میری سر کار باعث میشی یه جوون نتونه بره سر کار، در نتیجه هیچ پولی در نمیاره و نمیتونه برای خواستگاری و ازدواج و این صوبتا حرکتی انجام بده ، در نتیجه دخترا ترشیده میشن و پسرها علاف علاف میچرخن !

در آخر یه چند نکته رو لازم میدونم بگم :

* از همینجا از همه ی خانم ها عذرخواهی میکنم اگه بهشون برخورده . ببخشید لحن نوشتنم همینجوره دیگه . کاریش نمیشه کرد.

** با توام جوون، از من میشنوی قید کار پشت میزی رو بزن ، مرد باید عرق بریزه ، باید دست و بالش از بس که کار کرده زمخت بشه ، باید سر و صورتش زیر آفتاب سیاه شه . به این میگن یه مرد که نون بازوش رو میخوره نه نون پارتی بازی رو.


   واسه اطلاع بگم که خودم فوق دیپلم حسابداری دارم و همه ی بانکها و مراکز دولتی و شرکت نفت و مخابرات و ... برای استخدام اقدام کردم و در آخر به این نتیجه رسیدم که آدم باس رو پای خودش وایسه . الان هم همونطور که قبلا گفتم سقف کناف کار میکنم و خدا رو شکر راضیم. اونقدری در میارم که شرمنده ی کسی نباشم.

واسه دوستمون که توی پست قبلی نظر داده " واسه چی " :

مسلم بین عقل و دلش گیر کرده . نمیدونه حرف دلش رو بشنوه یا عقلش رو تایید کنه . بدجور داغونم. فکر کنم باید حرف دلم رو بشنوم . وگرنه ضرره !

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

کاش دو سال زودتر به دنیا اومده بودم .

توی یه مسئله ای گیر افتادم . اگه دو سال ، فقط دو سال زودتر به دنیا اومده بودم ...

البته به یک سالش هم راضی بودم . با یم سالش کارم امروز راه میفتاد !

نمیدونم چیکار کنم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

در روز جمعه مورخه 24 مهر ماه یکهزار و سیصدو هشتاد و هشت به همراه جمعی از دوستان ناشنوا از طرف انجمن خانواده ناشنوایان مازندران برای رفتن به آبشار کبودوال دعوت شدیم

ای بابا این که خیلی خشک و کتابی شد . بذار یه جور دیگه بنویسم:

آقا ، جونم براتون بگه تقریبا یک ماه پیش قرار بود که با دوستان از طرف انجمن خانواده ناشنوایان اردوی تفریحی داشته باشیم برای آبشار کبودوال . قرار شد که این اردو در یک روز جمعه ی آفتابی باشه . جمعه های بارونی اومدن و رفتن و ما چشم به آسمون و دست به دعا که خورشید یه بار توی روز جمعه بتابه . و این جمعه یعنی 24 مهر ماه همون جمعه ی موعود بود ، اونجا که شاعر میگه : شاید این جمعه بیاید شاید

از اونجا که قرار بود ساعت 6 صبح از دم در کانون ناشنوایان ساری حرکت کنیم و عنایت به اینکه اینجانب ساکن آمل هستم ساعت 4 صبح از خواب ناز بیدار شده و با توجه به اینکه به خواهر گرامی خودم قول دادم که این اردو ببرمش (آخه قبلا یه اردو توی آمل بود اون یکی خواهرم رو بردم ، حالا نوبت این یکی بود) رفتم دنبال ایشون و طبق محاسباتی که بنده انجام داده بودم باید ساعت یک ربع به 6 اونجا میرسیدیم و دقیقا همینطور بود. بعد ار آقای عباسی (رئیس انجمن خانواده ناشنوایان) بنده و خواهر گرامی اولین نفراتی بودیم که اونجا حاضر بودیم.

عزیزان کم کم جمع شدن و با خواب موندن راننده و دیر کردن بعضی دوستان ساعت حرکت ما از 6 صبح به 7 صبح تغییر کرد . حرکت کردیم و بین راه بعضی دوستان به ما پیوستن و تقریبا ساعت 10:20 دقیقه به کبودوال رسیدیم.

جای شما خالی صبحانه رو همون پایین توی جنگل خوردیم و بار و بندیل رو جمع کردیم و آماده شدیم برای طی مسیر تقریبا 15 دقیقه ای که باید بصورت پیاده میرفتیم . اوایل مسیر بصورت سنگ چین و پله ای درست شده بود و راحت بود اما اواسط راه دیگه کوهنوردی شروع شد و باید از روی پله هایی که توی دامنه ی کوه درست شده بود برای رسیدن به آبشار بالا میرفتیم . آقا لب ساحل که نیومدی ، ناسلامتی کوهستانه دیگه . باید یکم عرق بریزی و زحمت بکشی کوهنوردی کنی تا آبشار رو ببینی .

و بالاخره هن هن کنان و نفس زنان و عرق ریزان رسیدیم . من که برای اولین بار بود برای کبودوال میومدم برام جالب بود . اما دوستانی که تجربه این سفر رو داشتن میگفتن که آبش قبلا بیشتر از اینا بوده .

بالای همین آبشار یه آبشار کوچیک دیگه بود که قشنگتر بود و همه ی این زیباییش رو مدیون مسیر سخت و صعب العبور رسیدن بهش بود . یعنی شما تصور کن باید یک مسیر کوه رو با شیب خیلی تند بالا میرفتی . من هم دل رو به آبشار زدم و رفتم بالا و به ! عجب منظره ای .

همه نتونستن بیان و ما به دنبال یه مسیر راحت تر که همه رو بتونیم بیاریم بالا و ناهار رو همون بالا بخوریم همه رو فرستادیم بالا . همه اومدن و عکس و مکث و ناهار رو خوردیم . بعد از کمی استراحت یواش یواش و سلانه سلانه برگشتیم پایین . تا همه عزیزان جمع بشن تقریبا ساعت شد 4 بعدازظهر. همگی جمع شدیم و یه عکس دسته جمعی گرفتیم:

 

اگه گفتین من کدومم ؟

راهنمایی : آقا به خدا اونی که عکس میگیره من نیستم . آقای راننده زحمت کشید


یه نصیحت : اگه قصد سفر به کبودوال رو دارید حتما کفش مناسب بپوشین تا مجبور نباشید اونها رو دربیارید و پای برهنه کوهنوردی کنید

بالاخره معلوم شد من کدومم ؟

ای بابااااااا . اوناها . نشسته از چپ . اونی که شلوار لی پاشه . نه بابا . اون که حسین مهر افشاره . اون یکی کناریش . آفرین . همونی که پیراهن آبی و جلیغه خبرنگاری داره

به مسلم سلام کنید . سلااااااااااااااام

ببخشید جمله ها و نقطه ها یکم پس و پیشه . آخه یه بار نوشتم بلاگفا منو انداخت بیرون هرچی نوشته بودم پرید . دوباره مجبور شدم اول توی ورد بنویسم بعد کپی پیست کنم اینجا . نه اینکه ویندوزم رو تازگیا عوض کردم . ویندوز سونه . همون هفت خودمون . اینه که همخونی نداره . شما ببخشید

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

هورااااااااااااااااااا ....

   بالاخره پس از مدتها انتظار و چشم به آسمون دوختن از شنبه تا پنج شنبه این هفته و کلی نذر و نیاز که این آسمون همینطور آفتابی بمونه و موند ، قرار شده فردا با دوستان انجمن ناشنوایان مازندران بریم آبشار کبودوال . ایشالا مسافرت خوبی باشه ، شنبه منتظر گزارش و عکسها باشید!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

   یه چند وقت پیش بود رفتم منزل بکی از دوستان ویندوز سیستمش رو عوض کنم . بعد از نصب ویندوز گفتم یه چرخی هم توی این درایو مرایواش بزنم . البته با اجازه ی فرد صاحبخونه . آقا عکسهایی دیدم عجیب . خیلی قشنگ و جالب . زدم پشتش و گفتم ای ناقلا تو فتوشاپ رو اینقدر حرفه ای بلدی و جیک نمیزنی ؟

   آقام که شما باشی یه کلاسی واسه ما اومد که نگو . آره من اینطوریم و اونطوریم و خیلی وقت گذاشتم روش و تا یه عکس در بیاد سه ساعت روش کار میکردم و این صوبتا ...

   دیروز توی بی بی سی یه سایت معرفی کرد تا دیدمش گفتم : ای دل غافل ، مسلم رودست خوردی. آقا تا به حال کسی اینجور واسه ما افه نیومده بود .

   سایتی هست به اسم " فتو فانیا " مخصوص همین کارها . توی این سایت پره از افکت های جورواجور . هر چیزی که بخوای اونجا پیدا میشه . فقط کافیه که شما یه عکس از خودتون و یا هر عکسی که میخواین رو با افکتی که دوست دارین تلفیق کنین و در عرض چند ثانیه یه عکس ریدیف تحویل بگیرین . عصر عصر دیجیتال و کلیکه .

   عکسی هم که اون بالا میبینید عکس شخص بنده هست . در نگاه اول اینطور بنظر میاد که یکی تصویر بنده رو طراحی کرده اما اینطور نیست . برید توی سایت و حال کنید . قبل اون یه نظری هم بدید جای دوری نمیره !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

   دومین بسته ی اشاره ای که برای شما آماده کردم اشاره ی ۱۸ کشور جهانه . میتونید در زیر اون رو دانلود کنید .

اشاره ی ۱۸ کشور جهان

  من این اشاره ها رو از کانون ناشنوایان ایران به این نشانی www.incd.ir/component/option,com_mlincd_plus دانلود کردم و در گروه های مختلف دسته بندی کردم . در سایت کانون ناشنوایان این اشاره ها بصورت ترتیب الفبایی دسته بندی شدن . شما هم اگر مایل باشین میتونید به سایت کانون برید و از اونها استفاده کنید .

اولین بسته ی اشاره : اشاره ی ۲۲ شهر ایران


این بلاگفا باید یه برنامه ای بچینه واسه برخورد با این اسپم های تبلیغاتی . آدم با هزار جور امید و آرزو میره قسمت نظرات وبلاگش رو باز میکنه به امید اینکه یه بنده خدایی مطلبش رو خونده و برای نظر داده که یهو میبینه ای دل غافل باز هم تبلیغات و تبلیغات و تبلیغات .

پیشنهاد میکنم بلاگفا سیستمی راه بندازه که اولین نظری که وارد قسمت نظرات میشه خود به خود پاک بشه . اینطوری فکر کنم بهتره !

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

سلاااااااااام سلام. صبحتون بخیر !

   دیشب تیم قهرمان آمل با برد ۲ بر ۱ از تیم آرزوی پرواز موفق شد با کسب مقام چهارمی لیگ دسته سیزدهم در فصل جدید مسابقات در لیگ دوازدهم مسابقه دهد . این هم جدول لیگ دسته سیزده :

خوب !

   این یک بازی حقیقی نیست . بلکه مسابقات در دنیای مجازیه . به این صورت که شما در این سایت بطور رایگان ثبت نام میکنید و یک تیم به شما داده میشه و شما باید با مدیریت صحیح تیم اعم از استفاده از ترکیب مناسب ، رسیدگی به بازیکنان مصدوم ، خرید و فروش بازیکنان و همچنین با انجام بازیهای دوستانه روحیه ی تیم رو در مرحله ی بالایی قرار بدید و بازیها رو ببرید.

   با برد هر مسابقه میزان سرمایه ی شما بالاتر میره و با سرمایه ی بیشتر شما میتونید برای تیم خودتون پزشک معالج ، بدنساز ، زمین اختصاصی تیم با ظرفیت بیشتر بخرید و با برگذاری جلسات روانشناسی قدرت تیم خودتون رو بیشتر کرده و درصد برد در مسابقات رو بالاتر ببرید.

   فقط مدیریت تیم با شماست . بازیها توسط کامپیوتر انجام میشه . نه اینکه شما بشینی بازی رو نگاه کنی ! نه . بعد از ورود به صفحه ی تیم خودتون اگه بازی جدیدی پیش رو داشته باشید یک شمارشگر معکوس زمان اون بازی رو به شما گوشزد میکنه و شما با مدیریت تیمتون و تحویل اون به کامپیوتر در زمان بازی یا میبرید ، مساوی میکنید و یا میبازید .

   آقا در آخر بگم هیچی توش نیست . یعنی اگه اول بشی ، آخر بشی نه چیزی از شما کم میشه نه زیاد. این هم یه نوع سرگرمیه دیگه . شما هم اگه ثبت نام کردید بیاید یه بازی دوستانه بزنیم حالشو ببریم !

آدرس سایت : www.myfc.ir

تیم من : قهرمان آمل .

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

" گزارش اختصاصی اول شخص مفرد از جشن بزرگ ناشنوایان در برج میلاد "

" قسمت دوم "

     خوب ، چهارشنبه بعد از اینکه مراسم همایش تمام شد و قرار بر این شد که بازدید برج در روز پنج شنبه بعد از ظهر باشه ، ما هم ویلون و سرگردون از اونجایی که کسی رو توی تهران نداشتیم دست به دامن آقای عباسی (رئیس انجمن خانواده ناشنوایان مازندران و مربی ما در کلاس زبان اشاره ) شدیم. ایشون هم محبت کردند و بنده رو به یک عزیز که در تهران سکونت داشتن معرفی کردند. و قرار بر این شد که بنده به همراه ۶ نفر دیگه از عزیزان ناشنوا شب رو در منزل ایشون به صبح برسونیم . واقعا چه شبی بود . و تجربه ی بسیار بسیار عالی بود . برای اولین بار در جمعی بودم که همه ناشنوا بودند و برای من خیلی تازگی داشت . رفتار اونها با هم و صحبت کردنشون با هم برای من خیلی تازگی داشت . محبتی که من تا به حال بین هیچ جمع افراد شنوایی ندیده بودم . واقعا عالی بود .

    صبح فردا ، یعنی پنج شنبه قرار شد به همت انجمن ناشنوایان تهران و محبت خانم اعتماد ( رئیس انجمن ناشنوایان تهران ) به همراه عزیزان ناشنوای تهران به تلکابین توچال بریم . ساعت ۸ صبح دم در کانون ناشنوایان تهران حاضر بودیم و پس از اسم نویسی با یک اتوبوس برای توچال حرکت کردیم. خانم اعتماد با تهیه بلیط ایستگاه پنجم برای عزیزان و تحویل هر بلیط به هر نفر ما رو همراهی کردند. در مجموعه توچال برنامه های مختلفی برگذار میشه : در زمستان و وقتی برف میباره پیست اسکی به راهه ، باشگاه و زمین بازی پینت بال *، و همینطور برج بانجی جامپینگ** اونجا برای علاقه مندان به این برنامه ها وجود داره.

  

  با تحویل بلیط به مسئولین تلکابین به ایستگاه پنجم وارد شدیم . از اون بالا تهران دود پرور به راحتی معلوم بود . البته به راحتی میشد دودها رو دید و اثری از تهران نبود ! برای رسیدن به ایستگاه پنجم در داخل کابین نشسته بودیم که این نوشته توجهم رو به خودش جلب کرد:

    تا بعد از ظهر در محوطه ی ایستگاه پنجم سرگرم بودیم و آماده شدیم برای رفتن به برج میلاد ! با اتوبوس به محوطه ی برج میلاد وارد شدیم . برای هر نفر یک بلیط تهیه شد و بصورت گروه های پانزده نفری به همراه یک راهنما به داخل برج هدایت شدیم . اونجا بود که من برای اولین بار به عنوان رابط ناشنوایان در خدمت این عزیزان بودم و به عنوان اولین تجربه در این زمینه هر چیزی که خانم راهنما از برج میگفت مثل ارتفاع و اندازه و شکل برج ، سال ساخت و اینکه چند طبقه هست و هر طبقه شامل چه چیزهاییه من با اشاره برای دوستان توضیح میدادم. به نظرم برای اولین بار تجربه ی خوبی بود!

اگه تونستید من رو توی این عکس پیدا کنین . فکر میکنین من کدومم ؟  توی نظرات بنویسین !

این هم از این . این هم یه عکس دسته جمعی از بچه های مازندران پای برج میلاد :

   

راستی یادم رفت بگم . سقف ورودی سالن همایش و برج میلاد سقف کناف بود. یعنی همون سقفی که من کار میکنم ! این هم عکسهاش :

     


* پینت بال : ورزش جدید و پر هیجانیه . مثل یک جنگ میمونه . این بازی از دو نفر به بالا برگذار میشه . هر یک از طرفین مسابقه به اسلحه های بادی و گلوله های رنگی که دارند در زمینی که با تور پوشیده شده و موانع مختلفی در سطح زمین بازی وجود داره باید با انجام نقشه های مختلف تیم حریف رو شکست بده .

** بانجی جامپینگ : به نظر من اسمش رو نمیشه ورزش گذاشت . یه جور سرگرمیه افراد پولداره . به این صورت که فرد مورد نظر از برج مخصوص بانجی جامپینگ بالا میره و با بستن کش مخصوص بانجی به پای مبارک از اون بالا خودش رو به پایین میندازه و مثل یویو بالا پایین میره . یه جستجو توی گوگل بزنین بهتر متوجه میشین.

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

" گزارش اختصاصی اول شخص مفرد از جشن بزرگ ناشنوایان در برج میلاد "

" قسمت اول "

    همونطور که میدونید و یا شاید هم نمیدونید ! هر ساله ۲ الی ۸ مهر ماه هفته ی جهانی ناشنوایان و روز ۸ مهر ماه روز جهانی ناشنوایان هست . امسال همایش بزرگ ناشنوایان در تهران و در سالن همایشهای برج میلاد برگزار شد . از مازندران حدود چهل نفر از عزیزان ناشنوا حضور داشتند که بنده این افتخار رو داشتم که در این جمع باشم . از این بابت از همه ی عزیزان که این مهم رو برای من فراهم کردند تشکر میکنم .

    برنامه از این قرار بود که در روز چهارشنبه مصادف با ۸ مهر ماه عزیزان ناشنوا در مرکز همایش های برج میلاد حاضر بشن و بعد از برگذاری همایش از برج میلاد بازدید کنند ، که به یکباره برنامه تغییر کرد و بازدید برج افتاد به روز پنج شنبه.

    چهارشنبه بعدازظهر ساعت ۳ به همراه عزیزان ناشنوا وارد سالن همایش شدیم . در بدو ورود به هر عزیز یک بلیط داده میشد که با تحویل بلیط به مسئولین مربوطه یک بسته به اونها داده میشد . اون بسته (که متاسفانه اون رو جا گذاشتم و تصویری ازش ندارم!) شامل یک عدد آبمیوه ، کیک ، شکلات ، موز و یک بطری آب معدنی بود.

بعد از دریافت اون بسته به داخل سالن هدایت شدیم . انصافا" خیلی قشنگ و جذاب بود .

   

    مجری برنامه آقای علی درستکار (همون مجری برنامه ی " این شبها " که در ماه رمضان پخش میشد) بودند . به همراه ایشون چند رابط ناشنوایان هم حضور داشتند که تصاویر این عزیزان در پرده ی بزرگی که بالای سن قرار داشت بصورت تصویر در تصویر نمایش داده میشد تا عزیزان ناشنوا بتوانند با کمک رابط ناشنوایان از چند و چون ماجرا با خبر شوند.

    مراسم با قرائت قرآن توسط یک عزیز ناشنوا آغاز شد و بعد از آن اجرای سرود جمهوری اسلامی ایران توسط عزیزان ناشنوا اجرا شد.

    سپس صحبتهای مسئولین انجمن ناشنوایان تهران و بیان مشکلات متعدد ناشنوایان در ارتباط با جامعه امروز اعم از حضور در دانشگاه ها و نبود رابط برای عزیزان ، مشکلات قانونی این عزیزان شامل مشکلات دادگاهی و یا عدم اجازه یه این عزیزان برای رانندگی (که این مشکل حل شده ) و همینطور کمبود برنامه های رسانه ای مخصوصا تلویزیون که فقط برنامه های اخبار ساعت ۱۰:۳۰ ، اخبار ناشنوایان در روزهای جمعه ، برنامه ی تصویر زندگی شبکه ی ۲ سیما و همچنین پخش فیلم بصورت زیرنویس آن هم فقط در شبکه ی تهران به سمع و نظر مسئولین رسید .

    پخش تصاویر مربوط به فعالیت انجمن ناشنوایان تهران ، برگذاری اردوهای مختلف ، رسیدگی به مشکلات ناشنوایان برنامه ی بعدی بود که در پرده ی بالای سن بصورت تله فیلم نمایش داده شد.

    و بعد از آن اجرای سرودی زیبا از کودکان کم شنوای مرکز توانبخشی شایگان که با تشویق حضار همراه بود.

    سپس اجرای نمایش پانتومیم توسط آقای طلاکوب از اعضای انجمن ناشنوایان تهران که نمایانگر زندگی انسان از تولد تا مرگ بود اجرا شد. و بعد از آن هم دختر خانمی به اسم فاطمه خانم (متاسفانه اسم خانوادگیشون رو فراموش کردم) به همراه مادرشون روی سن حاضر شد و دکلمه ی زیبایی رو اجرا کرد. به گفته ی مادر ایشون ، فاطمه خانم از ۲ سالگی دچار اختلالات شنوایی و گفتاری شده و با هوشیاری پدر و مادرشون و پیگیری مسئولین با حضور در مرکز توانبخشی شایگان موفق شدند این مشکل رو کنترل کنند و امروز فاطمه خانم میتونه به راحتی صحبت کنه و حتی در مدارس عادی مشغول به تحصیل بشه . در ادامه مسئولین مرکز توانبخشی شایگان هم حاضر شدند و صحبتهایی پیرامون همین موضوع بیان کردند .

    در ادامه فیلمی به نام " دست هنر " مربوط به فعالیت های مختلف انجمن ناشنوایان اعم از برگذاری کلاس آموزش زبان اشاره به افراد عادی علاقه مند ، برگذاری کلاس آموزش رایانه و اینترنت به ناشنوایان و فعالیت های مختلف انجمن پخش شد.

در پایان هم یک نمایش پانتومیم کمدی اجرا شد و بعد از آن هم تجلیل از اعضای موفق انجمن ناشنوایان بود .

خوب فعلا این از چهارشنبه . ادامه ی گزارش روز پنج شنبه و بازدید برج رو فردا میذارم . اگه الان بنویسم مطلب طولانی و خسته کننده میشه . فعلا تا بعد .


به دلیل برخی مسایل شخصی چندتا از پست ها رو معلق کردم . دلیلش هم نپرسین بهتره . شخصیه خوب!
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

   آقا دروغ چرا ، تا قبر آ آ آ آ . ما که به چشم خودمان ندیدیم (یاد مش قاسم دایی جان ناپلیون بخیر) اما از اونهایی که دیدن شنیدیم که چه میکنه این عمل ! اصلا آدم رو از این رو به اون رو میکنه ! طوری که با یه قیافه میری تو عمل ، بعد عمل میای بیرون اصلا هیچ کس نمیشناستت ! 

   پرسیدم از کجا دیدین ؟ میگن تبلیغاتش رو توی این دم و دستگاه که هی برنامه های بیناموسی و سیاسی و غیر فرهنگی میده دیدیم ! هی دم به ساعت یه عکسهایی نشون میده توپ . نمیدونم اسمش بیفوره ؟ افتره ؟ یه چیزی توی این مایه ها .

   حالا واقعا عمل اینقده خوبه ؟ نمیدونم . من هم یه چندتا عکس بیفور افتر ! میذارم توی ادامه مطلب حالشو ببرین اساسی .

   راستی شما هم با این عمل موافقی ؟  اگه موافقی بگو یه عملی با هم بزنیم . نا سلامتی ما هم مرد عملیم !


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

  اینقدر بارید و بارید که اردوی فردا لغو شد . خیلی حالم گرفته هست .  برای فردا برنامه ها داشتم . نشد دیگه . نشد .همش تقصیر این همکار منه . تجربه ثابت کرده هروقت ماشینش رو شسته بارون میاد . به خدا جدی میگم . توی ذل تابستون ماشین میشوره بارون میاد . ایندفه هم که بارون اینقدر بارید که خیابون رو آب برداشت .

از رفیقمون پرسیدم : باز ماشین شستی ؟

میگه: آره .

مثل اینکه ایندفه بدجور ماشینش رو شسته که سیل راه افتاده تو شهرمون!

تا الان که بیست و سه چهار سالمه به یاد ندارم آسمون اینجور با من تا کرده باشه . آخ که بدجور حالم گرفتست .



مادر عزیزتر از جانم امروز نبود . شانس آوردم امروز رو رفتم سر کار . وگرنه تنهایی تو خونه یه بلایی سر خودم میاوردم . دو نقطه دی !

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |

یکی از ابزارهایی که در کار من (اجرای سقف کناف) استفاده میشه و من خیلی ازش خوشم میاد اینه :

comrex 45

اسمش comrex 45 هست و معروف به " هیلتی " .

   آقا نمیدونین کار باهاش چه فازی میده . مثل تفنگ شاتگان شارژ میشه و با استفاده از چاشنی های مخصوص میتونه میخ های مخصوص این دستگاه رو توی همه چیز فرو کنه ! با تنظیم درجه ای که در کنار این دستگاه هست میشه قدرتش رو کم و زیاد کرد . شما در کمترین درجه ی این دستگاه میتونید میخ رو در دیوار آجری بزنید . و با بیشتر کردن درجه قدرتش بیشتر میشه تا اونجا که میتونه میخ رو در تیر آهن فرو کنه . به راحتی . کلا" چیز باحالیه .

   قیمتش حدود 400 هزار تومنه و محتویات کیفش همونطور که معلومه دستگاه هیلتی ( البته در اینجا زرد رنگه در صورتی که من تا جایی که دیدم همش قرمز بوده !) دفترچه ی راهنما ی نظافت دستگاه . دو عدد فرچه و یک اسپری تمیز کننده ی دستگاه و همچنین یک عینک پلاستیکی برای حفاظت از چشمها که بیشتر سوسول بازیه ! و البته یه میله که من نفهمیدم واسه چیه

این هم میخ های مخصوص دستگاه :

   البته این دستگاه فقط در کار ما استفاده نمیشه . در هر جایی که لازم باشه چیزی به دیوار یا سقف و تیرچه میخ بشه یا آویزون بشه استفاده میشه. شما هم میتونید برای منزلتون از این دستگاه استفاده کنید البته باید 400 هزار تومن ناقابل بپردازید ! و در آخر هم یک عکس دیگه از سقف کناف :


این بخش نظرات ما هم شده جولانگاه ! اسپم های تبلیغاتی ! شما هم یه نظری بدین بد نیستا ، ثواب داره به خدا ، دل یه بنده خدا رو شاد میکنین

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط اول شخص مفرد| |


Design By : Night Skin